نمیدانم چرا

همه شادند و من دلتنگ توام ،  نمیدانم چرا

همه فریادند و من در سکوت ، نمیدانم چرا

زیر باران بهاری   که همه  لطف خداست

همه  خیسند ومن  خشکم  ،   نمیدانم چرا

من اگر  دلتنگم و تنها  ،  تو  میدانی  چرا

همه  خوابند  من بیدار توام    نمیدانم  چرا

«« عنایت »»

/ 5 نظر / 5 بازدید
shiva

وقتى پاهایت یاریت نکنند بن بست همان جاییست که ایستاده اى... ***************************************************** ســــــــــــــــــــــلام.....خیلی قشنگه....[قلب]نمیدونم چــــرا؟؟[پلک][گل]

راوی

دلت که گرفت ، دیگر منت زمین را نکش راه آسمان باز است ، پر بکش او همیشه آغوشش باز است ، نگفته تو را میخواند ؟ اگر هیچکس نیست ، خدا که هست

بهار

نشستـﮧ ایم بـا ـهم نقطـﮧ بـازے مے ڪـنیم ؛ خودم و دلم را مے گویم ! زباטּ نـَفهم نمے فهمد قواعد بـازے را تمــام خانــﮧ ـهـا را با اسم " تـــو " پــر مے ڪـند (!) خیلی قشنگ بو ولی من میدانم چرا [ماچ][ماچ][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

بهار

باران مرا یاد چتر می اندازد و چتر مرا یاد قرارمان قرارمان که یادت هست ؟ اینکه آغوشت را چتر کنی تا چشمهایم بیش ازین خیس نشوند ؟؟؟![قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل]

لاله

میشه بگی او چی میدونه ما نمیدونیم اگه گفتی طرفدارت میشم[گل]