مرهــــــــــــــــــــم

نگاهش ثابت  و  دلش غوغا بود

آنگاه که لقمه نانی

به نام محبت

بگلویش

می ریزند

سکوت و تنهایی ، تنها مرهم اوست

تکلیف همین است و بس

 مرده ای بود

در جمع یاران سینه چاک

و غریب در میان مردگان خاک

( عنایت)

 

/ 18 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
shiva

من هنوز غرق گذشته ای هستم که نمیگذرد . . . +سلام.مرسی ک تو سفر هم منو فراموش نکردین...[گل]

پری

من يقين دارم كه برگ كاين چنين خود را رها كردست در آغوش باد فارغ است از ياد مرگ ! آدمي هم مثل برگ مي تواند زيست بي تشويش مرگ گر ندارد همچو او آغوش مهر باد را مي تواند يافت لطف: « هر چه باداباد را » فريدون مشيري

پری

من يقين دارم كه برگ كاين چنين خود را رها كردست در آغوش باد فارغ است از ياد مرگ ! آدمي هم مثل برگ مي تواند زيست بي تشويش مرگ گر ندارد همچو او آغوش مهر باد را مي تواند يافت لطف: « هر چه باداباد را » فريدون مشيري

reyhaneh

حرف هایم ، مثل یک تکه چمن روشن بود من به آنان گفتم: آفتابی لب درگاه شماست که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد... Sohrab Sepehri برگرفته از: دفتر حجم سبز - شعر: سوره تماشا

reyhaneh

salam mamnon az hozoreton k hamishe b man lotf darin va sar mizanid... ishala baadde emtehanat jobran mikonam :)

رویا

سلام آقاعنایت عزیز عیدتون مبارک باشه دلتون شاد ولبتون خندون باشه انشاالله

انسان

سلام... این عید بزرگ برشما مبارک... امیدوارم خدا توفیق به همه ی ما بده تا زمینه ساز ظهورش باشیم...[قلب]

پری

اللهم عجل لوليک الفرج . . . سلام عیدتون مبارک [گل]

sara

سلام... بی نهایت سپاس برای قدم هایی که به تنهایی خاکی من گذاشتید... و خوشحالم میکنید اگر مجددا تنهاییم را از قدمتش دور کنید...