پدر هم گریه کرد

دانستم که  پدر هم گریه کرد

در قنوت باران

وقت دعا

زیر  باران  و اشک

دل پر غصه خود باز می کرد

اشک جشم دل خود

 پاک می کرد

ساز خود کوک و ،  خنده دل باز می کرد

زیر باران وقت دعا

دانستم که  پدر هم گریه کرد

«««« عنایت »»»»

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
shiva

خدایا . . . بدون نوازش های تو میان دست های زندگی مچاله می شویم . . . نوازشت را از ما نگیر ! [لبخند][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

shiva

اگر ذره بین نگاه قوی باشد ، در تمام صفحه های ورق خورده زندگی اثر انگشت خدا دیده میشود ! [لبخند][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

حامد

خدا دل هیچ پدری رو نا امید نکنه.زنده باشید[گل]

پری

خدایا!!! به بزرگیت قسم... تو عکس های دسته جمعی... جای هیچ پدر و مادری رو خالی نذار ... آمین

راوی

آنقدر مشغول بزرگ شدن هستيم که  گاهي فراموش ميکنيم پدر و مادرمان در حال پير شدن هستند.. خیلی قشنگ بود اقاعنایت عزیزنفس خوشگل خیلی دوست دارم [قلب][قلب][قلب][قلب]

راوی

هست اگرقدرندانی میشودبود [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

shiva

بزرگترین تراژدی زندگی انسانی اینه که : داشته هامون رو قدر ندونستیم ، اما میخوایم نداشته ها رو بدست بیاریم . . . [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

فاطمه

پدر همون کسی است که وقتی میگه درست میشه ، دلت گرم میشه خوب اونم یه وقتی دلش میگیره

مهدی

سلام نوشته خوبیه. منو یاد پدر رفته از دستم انداخت. ممنون.