نـــــــو بت

همه جا خاک است و سنگ

مردمانی به ظاهر اسیر

خفته در خاک زمین

مردی آزاد از رنج روزگار

تخته سنگی بودش نشان

دست نوشتی خوش نوشته برسنگ

وقت دیدار نزدیک است

که نباشد جای تردیدو درنگ

سجده کردم بر زمین خاک او

چون که میخواندم همی او را پدر

گریه و رنجش ندیدم بی گمان

شاهد دردش نبودم در خفا

عاشقی بی یار بود نزد ما

حال چون او شدم در زندگی

گریه ام هیچ فرزندم ندید

 نوبت منهم رسید

تا چه باشد تقدیرما

(عنایت)

 

/ 10 نظر / 7 بازدید
shiva

زندگی تاریک است اما خوابم نمی برد شبیه دو دست که مُچ انداخته اند گاهی به پهلوی چپ می افتم گاهی به پهلوی راست... +سلام...خوبین...؟این شعرتون با شعرای دیگه متفاوت بود... پر از غمه...[گل][گل][گل]

انسان

[دست]سلام...زیبا بود[دست]

shiva

همه از مرگ ميگريزند و من از زندگى سمج لعنتى خود... (صادق هدايت) +سلام آقا عنایت...شما خیلی لطف دارین..مرسی...[گل][گل][گل]

سهیلا

حال چو او شدم در زندگی... خیلی غم انگیزه....

راوي

چه آسان تماشاگر سبقت ثانیه هاییم و به عبورشان می خندیم چه آسان لحظه ها را به کام هم تلخ می کنیم و چه ارزان به اخمی می فروشیم لذت با هم بودن را چه زود دیر می شود و نمی دانیم که فردا می آید و شاید نباشیم !

فرناز

سلام تبریک. وب خوبی داری ب منم سربزن واگ باتبادل لینک موافقی خبرم کن[قلب]

فرناز

ﺑــﺮﺍﯾﺘـــﺎטּ ﺩُﻋـــﺎ مـے ﮐﻨـــﻢ ﺩَﺳﺘﺘـــﺎטּ ﺩَﺭ دَست ﺍﻭ ڪــہ ﺩﻭﺳﺘــﺶ ﺩﺍﺭﯾـــﺪ ﮔـــﺮﻩ ﺑـُـﺨـﻮﺭﺩ ڪــہ ایـטּ ﺧـــﻮﺩِ ﺧـــﻮﺩِ ﺧﻮشبختیست

فرناز

با موفقیت لینک شدید.....[گل]

shiva

خوشی با خوبی فرق دارد؛ به خاطر خوبی ها؛ از خیلی خوشی ها؛ باید گذشت … [گل]

فرناز

چه روزگاریست....................... ادم زمانی حاجی میشود که ........ هفت بار خدا را هم دور بزند.