همه جا خاک است و سنگ

مردمانی به ظاهر اسیر

خفته در خاک زمین

مردی آزاد از رنج روزگار

تخته سنگی بودش نشان

دست نوشتی خوش نوشته برسنگ

وقت دیدار نزدیک است

که نباشد جای تردیدو درنگ

سجده کردم بر زمین خاک او

چون که میخواندم همی او را پدر

گریه و رنجش ندیدم بی گمان

شاهد دردش نبودم در خفا

عاشقی بی یار بود نزد ما

حال چون او شدم در زندگی

گریه ام هیچ فرزندم ندید

 نوبت منهم رسید

تا چه باشد تقدیرما

(عنایت)

 





تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٧ | ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : عنایت | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.