در خلوت تنهایی دور از همه ی تن ها

خواهان دلی هستم فـارغ زهمه دنیا

با درد عجین گشتم خاموش بدین بلوا

چون خـار شـدم با گل  ، در ذمـه پایا

ایوان خـدا باشد  اصل سنـد دل ها

تا یار تو را جـویـد ، در تـرجمـه لعیـا

مانا نشوی هرگز در خدمت این گیتی

از خـاک شدی احیـا در اعطیــه دارا

عنایت





تاريخ : ۱۳٩۳/۸/۳٠ | ٩:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : عنایت | نظرات ()

من از این دل شاکیم یارب به فریادم برس

زندگـی را باخته ام یارب به فریادم برس

در میان این همـه راه و صـراط مستقیم

راه خود گم کرده ام یارب به فریادم برس

دامن گیتی که گرگانشن همه دل می برند

با خـودم بیگانــه ام یارب به فـریـادم بـرس

خانه ها با هم شدند و بستگان از هم به دور

 من جــدا  افتـاده ام یارب به فـریادم برس

روز شب را در سجـودم کی شود غصه فنا

 بـه امیـدت زنده ام یارب به فــریادم برس

عنایت





تاريخ : ۱۳٩۳/۸/۸ | ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : عنایت | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.