غم است  و  غـربت ، دلم تنگ زیارت

نگاهـی کن به قلبم ، به آهنگ نگاهت

چو آهوی اسیری  ، شدم بر سر راهت

بـده رخصت ببینم  ،  جمال بی مثالت

عنایت 22 بهمن





تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/٢٢ | ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : عنایت | نظرات ()

صد نـاله از نفس  باد صبـا می آید

یا کـه از جـور دل یار ،  بلا می آید

غم آن دارم  اگـر مـا نشوم ، تنهایم

این ندا از سینه ، با بانگ رسا می آید

نقش تـو در آیینه ی چشـم من است

یعنی از دیده رخت ، بر دل ما می آید

خلوت خاطره ام ، ترس دل از ، تنهاییست

که در  عالم همه جـا ، بوی جفا می آید

مانده در وصف تو ، جز عشق ، چه گویم

این کـه بعد از من و تو ، ما و شما می آید

بیت آخـر غزلم ،  وصـل به زنجیر دلـم

هر چه کردی مزد آن ، پیش از ادا می آید

 عنایت 93/11/18





تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/۱٩ | ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : عنایت | نظرات ()

رفتم که می بنوشم  ساقی نبود  رفته بود

فریـاد زدم   کـه بازم دیـر آمـدم  رفتـه بود

چشم  انتظارش ماندم شاید که باز بیاید

یک دفعه یادم آمد هر جمعه ها بسته بود

 

(((( عنایت ))))





تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/۱٥ | ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : عنایت | نظرات ()

در حقیقت عشق هم ، مشقی از دیوانگیست

شایـــدم در اصـل  ،   یک نـوع  بـردگـیست

هر چـه باشد بی خیال ،  عشقست  زندگی

تو خیال کـن  ،  این  همـان آسود گیست

( عنایت )





تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/۱٤ | ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : عنایت | نظرات ()

همچنان منتظر لحظـه ی دیـدار تـوام

شرح حالم نشنیـدی ، کـه بیمـار توام

ذوق دیدار تو ، می کِشـدم به هـر طرف

منکه یک عمر در این گوشه گرفتـار توام

رخصتــی ده  کـه ببینـم رخ زیبـای تو را

همچو سایـه  هر زمان  در پی انوار توام

از تب هجران رویت  ، تا سحر سوخته دل

این دلـم وصل تو و  همـواره  زوار توام

93/11/1 عنایت





تاريخ : ۱۳٩۳/۱۱/٢ | ٩:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : عنایت | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.